برادر شوخی کرد و خواهر از یک شوخی کاملاً بی گناه دلخور شد. و با لگد وارد توپ شد. حداقل مادرشان درست بود - دخترش را به جای او گذاشت. درست است، بگذارید زانو بزند و بمکد - او متوجه شد که چقدر اشتباه کرده است. خوب، وقتی پسر شروع کرد مانند یک فاحشه او را روی خرقه اش بالا کشید، مادر فهمید که وظیفه آموزشی او تمام شده است. حالا یک عوضی دیگر در خانه بود.
چه خوشگلی هستن چه سینه های کوبیده ای دارند. رفیق، باید من جای تو باشم! چه اشتهایی برای قورت دادن و لیسیدن دیک او دارند، بعضی ها خوش شانس هستند. این سبزه ها واژن هایی دارند که واقعا مرطوب و تشنه دخول هستند. من دوست دارم وقتی دخترها مثل یک کنده دروغ نمی گویند، بلکه خودشان ابتکار عمل را به دست می گیرند و در اینجا آنها بسیار پر جنب و جوش هستند. من نمی دانم تایلر نیکسون کیست، اما فکر می کنم برای این نوع لذت باید یاد بگیرم که چگونه گیتار بزنم.